تبليغاتX
راست پنجگاه
 

نت ها  سکوت وسیاه ارکستر ملی ایران


شاید اگر یک شرکت تولید کننده ماشین  درکشور ما یک ماه از سال به تولید خودرو نپردازد؛مطبوعات و مسئولان دنیا را زیر و رو می کردند و دنبال چرایی آن می گشتند.اما  در همین مملکت اگریک فعالیت هنری که از سابقه ای بس طولانی  تر برخوردار است به یکباره برای مدت یکسال  تعطیل شود کمتر ذهن دغدغه مندی به دنبال علت آن می گردد.این اتفاق هم اکنون برای ارکسترملی به عنوان بزرگترین ارکستر ایران زمین رخ داده است و این ارکستر 9 ماه در تعطیلی کامل به سر می برد و کمتر کسی به دنبال چند وچون آن گشته است.برای این تعطیلی دلایل مختلف از جمله رکود و تکراری شدن برنامه های ارکستر در مقایسه با خرج هنگفت آن،حوادث پس از انتخابات ،احساس مالکیت و پدرخواندگی رهبر ارکستر،انتقال این ارکستر از انجمن موسیقی به بنیاد رودکی،بیماری فرهاد فخرالدینی و غیره عنوان شده است. اکنون هم اعضای این ارکستر ما از خرداد ماه تا کنون هیچ گونه دستمزدی دریافت نکرده اند و جالب تر اینکه  بعد از 10- 11 سال حضور مستمر در ارکستر ملی هیچ یک از اعضا  هنوز بیمه نشده اند و این موضوع را به صراحت مدیرعامل بنیاد رودکی نیز با صراحت این موضوع را در مصاحبه ای مطبوعاتی بیان کرد.  هر چند به ظاهر کسی از تعطیلی دائم تنها ارکستر ملی حرفی نمی زند و در صورت انعکاس چنین خبری مسئولان در تلاش برای تکذیب آن برمی آیند اما آنچه از شواهد بر می آید به سمت نابودی و بیکار شدن صدها نوانده سوق داده می شود و شاید ترس از جنجال مطبوعاتی خبر منحل شدن این ارکستر را به تعویق انداخته است.البته بعضی از مسئولان هر از گاهی خبر فعالیت دوباره این ارکستر را مطرح می کنند اما هنوز خبری از تمرین ارکستر ملی یا اجرایی تا پایان سال نیست .


                                             
ماجرای آن استعفا و این واگذاری
آن روز هیچ مسئولی پاسخگو نبود و همه راههای ارتبارطی به تلفن  فخرالدینی ختم می شد و او در جوابی کوتاه گفته بود:" دیگر تمایلی به ادامه همکاری با ارکستر ملی و رهبری این مجموعه ندارم  و در حال حاضر ترجیح می دهم سکوت کنم و بهتر است دلایل این امر را از دکتر خبری رئیس مرکز موسیقی وزارت ارشاد پیگیری کنید."
این خبر  در حالی منتشر شد که کنسرت ارکستر ملی نیز که قرار بود در روزهای 28 تا 30 خرداد در تالار وحدت برگزار شود نیز از سوی فرهاد فخرالدینی به تعویق افتاد.انتقال ارکستر موسیقی ملی به رهبری فرهاد فخرالدینی از دفتر موسیقی ارشاد به بنیاد رودکی بازتاب های متفاوت و گاه متناقضی رادر پی داشت؛آن زمان که خبر کناره گیری فرهاد فخرالدینی دریکی خبرگزاری ها منتشر شد بلافاصله روابط عمومی معاونت هنری ارشاد در جوابیه ای که برای همه رسانه ها ارسال کرد ضمن تکذیب این کناره گیری خبر داد که ارکستر موسیقی ملی از انجمن موسیقی به بنیاد رودکی منتقل شده است ولی این دو کماکان زیر نظر معاونت هنری و تحت حمایت وزارت ارشاد قرار دارند.
در همان جوابیه و خبر،معاونت هنری یکی از دلایل این نقل و انتقال را حجم بالای کاری انجمن موسیقی و برنامه ریزی برای اجرای کنسرت ارکستر ملی در شهرستانها برشمرد؛ یکی دیگر از مواردی که در نامه روابط عمومی دفتر موسیقی وجود داشت درباره دلایل این واگذاری است که یکی از آنها مشغله بالای کاری انجمن موسیقی عنوان شده است که بیشتر به یک شوخی می ماند تا اصل ماجرا. یکی دیگر از این دلایل گسترش فعالیتهای استانی است که این یکی هم کم توجهی و گاف آشکار این دفتر را می رساند؛چرا که انجمن موسیقی در تمامی استانها شعبه دارد و بنیاد رودکی فقط در تهران مستقر است .
متعاقب این موضوع، مدیرعامل انجمن موسیقی عصر همان روز در یک گفتگوی زنده با اظهار بی خبری از کناره گیری استاد فخرالدینی در باره این انتقال و در پاسخ به خبرنگار رادیو گفت که ابتدا قرار بود این ارکستر به انجمن موسیقی منتقل شود ولی بعدا چنین تصمیم گرفتند که به بنیاد  رودکی منتقل شود.
تصمیم یک شبه و راهی پر سنگلاخ
همچنین دکترخبری به عنوان رئیس مرکز موسیقی دریک نشست مطبوعاتی همه اتفاقات رخ داده برای ارکسترملی  را ناشی از یک جریان فرهنگی دانست و معتقد است که این تصمیمات یک شبه رخ نداده است.
به گفته مدیر مرکز موسیقی، واگذاری ارکستر ملی به بنیاد رودکی منجر به گسترش و رشد موسیقی ایران می شود؛ ارکستر ملی نیز در همین راستا دارای پتانسیل ها و ظرفیت های بسیاری است که باید اینها را به خوبی شناسایی و در تهران، شهرستان ها و در خارج از کشور استفاده شود. ما باید این ظرفیت های فرهنگ و هنر خودی را که در ارکستر ملی وجود دارد گسترش دهیم و من امیدوارم این تغییرات نتایج خوبی داشته باشد.
 این مقام مسئول حتی پا را فراتر می گذارد و اذعان می دارد که در صورت موفق بودن واگذاری ارکستر ملی به بنیاد رودکی سایر ارکسترهای دفتر موسیقی وزارت ارشاد نیز واگذار خواهد شد.
به گفته خبری، ارکستر ملی زیر نظر شورایی که توسط بنیاد رودکی مشخص شده اداره می شود ونقش مرکز موسیقی با توجه به اهداف و سیاست ها، تنها نقش نظارت خواهد بود. خبری همچنین گفت: ما نباید مردم را از تولید آثار بیشتر محروم کنیم به همین منظور می بایست سرمایه گذاری را برای این موضوع بیشتر کنیم. دفتر موسیقی همچنین امیدوار است هنرمندان با حفظ جایگاه هنری خود، در زمینه اقتصادی نیز مسائل خود را بتوانند تامین کنند.

به هر حال علی اصغر امیرنیا به عنوان مدیر عامل بنیاد رودکی و به عبارتی مدیری که قرار بود از این پس نظارت عالی بر فعالیت ارکستر موسیقی ملی داشته باشد سخنان قابل توجه عنوان کرد که مهمترین آن تغییر بنیادی در فرم ارکستر ملی  بود.این مقام مسئول همچنین درباره انتقال ارکستر ملی گفت: طبق اصل 44 که در قانون اساسی دیده شده است و به دلیل عموم و غیر دولتی بودن  بنیاد فرهنگی هنری رودکی ،از سال گذشته تصمیم بر این شد که ارکستر ملی به بنیاد رودکی واگذار شود.
البته بحث خصوصی سازی در نگاه کلی و ساده میتواند منجر به تنوع برنامه شود اما باید مد نظر داشت که این امر با داشتن جیب پر امکان پذیر است و به طور کی ویژگی کار فرهنگی  در جامعه ما این است که درآمد زا نیست. همچنین در هیچ کجای دنیا ارکستر سمفونیک رسمی کشورها خصوصی نیستند و عموما ارکسترهای بزرگ پرطرفدارشان هم دولتی هستند زیرا وقتی ارکستر یک کشور سرود ملی و قطعات آهنگسازان بزرگ کشورشان را درعرصه های بین المللی به خوبی اجرا می کند دولتمردان به غرور ملی و فرهنگ ملتشان می بالند و با صلابت بیشتری در دیپلماسی کشورشان حرکت می کنند . ولی در کشور عزیزمان ایران که همه معتقدیم سرآمد فرهنگ و تمدن در بین دیگر کشورهاست خصوصی سازی ابتدا در بخش فرهنگ و هنر مورد توجه قرار می گیرد و بعد در بنگاههای اقتصادی آن هم در شرایطی که هنوز بنگاههای اقتصادی و سود ده بسیاری در اختیار دولت قرار دارند.

به هر حال مدیر بنیاد رودکی  با تاکید بر این موضوع که بنیاد رودکی هیچ شخصی را به جای فخرالدینی انتخاب نکرده و گزینه اول انتخاب ایشان است اما در صورت عدم همکاری این هنرمند ما به گزینه های دیگر فکر خواهیم کرد؛البته خود  فخرالدینی معتقد است با کهولت سنی که دارد به عنوان رهبر میهمان می تواند حضور داشته باشد اما باید یک رهبر جوان انتخاب شود تا کارها را بر عهده بگیرد.
یکی از دغدغه هایی که از سوی برخی اهالی موسیقی برای انتقال ارکستر ملی از دفتر موسیقی وزارت ارشاد به بنیاد رودکی مطرح می شود به بحث بیمه و سایر حق و حقوق اعضای قدیمی ارکستر باز می گشت؛ به طوری که پیرنیاکان در مصاحبه ای گفته بود که بنیاد رودکی یک بنیاد نیمه دولتی است و اگر ارکستر ملی به این مرکز واگذار شود نوازندگانی که 11 سال در آن به فعالیت پرداخته اند از نظر برخی موارد حقوقی دچار مشکل خواهند شد.
تصمیمات شتابزده و دل آزردگی هنرمندان
این دغدغه در حالی مطرح می شد که مدیر عامل بنیاد رودکی با صراحت تمام اعلام کرد که  اعضای ارکستر ملی بیمه نبودند و به صورت نیروی پروژه ای با این ارکستر همکاری می کردند.وی همچنین اظهار داشت که  شریط  کار نوزاندگان ارکستر ملی به مانند کارکنان وزارت ارشاد نبوده است.این افراد کسانی بودند که چند جا کار می کردند و ارکستر ملی یکی از این جاها بوده است. اعضای ارکستر ملی هفته ای دو روز تمرین می کردند و سالانه 12 اجرا داشتند؛ یعنی 12 روز در سال برنامه اجرا می کردند. 
کیوان ساکت به عنوان نوازنده تار و سولیست ارکستر ملی با تاکید بر این موضوع که حیات و ممات این ارکستر به دلیل پیوند عاطفی فخرالدینی با اعضای گروه بدون حضور این هنرمند ممکن نخواهد بود،خاطرنشان کرد:برخی  از تصمیمات متولیان ارکستر ملی  شتاب زده و با عجله  بوده و آزردگی هنرمندان را منجر شده است. وی با اشاره به صحبت های امیرنیا ،اجرای 12 برنامه در سال را آرمانی و غیرممکن می داند و می گوید: اجرای 12 برنامه مختلف یا بیشترتوسط ارکستر ملی در طول یک سال که احتمالا 160 آهنگ مختلف را باید در بر بگیرد به طورعملی غیر ممکن به نظر می رسد. همان طور که می دانید برگزاری کنسرت در چند ماه از سال که مصادف با ماه های رمضان، محرم، صفر، ایام وفات و سوگواری و یا 15 روز قبل و بعد نوروز می شود امکان ندارد؛ این در حالی است که ارکستر ملی نیز تنها دو بار در هفته تمرین می کند و اگر قرار باشد در مدت زمان باقی مانده سال این حجم از برنامه ها اجرا شود هیچ گروهی با هیچ رهبری تونایی انجام آن را نخواهد داشت.
فاضل جمشیدی نیزبه عنوان خواننده ای که  قبلا با ارکستر ملی به صحنه رفته است نیز شرایط حال حاضر را به نفع ارکستر ملی نمی داند و معتقد است که با واگذاری این اکستر به بنیاد رودکی ،ارکستر ملی دچار مشکلات مالی خواهد.
مشکل اصلی ارکستر موسیقی ملی ایران نداشتن بخش اداری اجرایی قوی برای برنامه ریزی و حل مسائل پیرامونی آن است و اساسا هر ارکستری باید بخش اداری اجرای اش از سه قسمت بازاریابی، تبلیغات و مسئول برنامه ریزی برخوردار باشد تا رهبرارکستر بتواند تنها به مسائل فنی گروهش بپردازد نه اینکه شخصا تمام مشکلات ارکستر را حل کند. متاسفانه چنین ساختاری پیرامون ارکستر ملی وجود ندارد و همین موضوع باعث بروز مشکلاتی شده که در حال حاضر شاهد آن هستیم.
آفرینش و خلاقیت دستوری
در میان همه هنرمندان پیمان سلطانی بسیار شفاف و بدون تعارف اعلام می دارد که  آفرینش و خلاقیت نمی تواند دستوری باشد؛به طور یقین ارکستر ملی با نام فرهاد فخرالدینی اعتبار یافته و اوست که به این ارکستر وجاهت تاریخی داده است. صدای ارکستر ملی صدای او و تمامی نوازندگان و روح ارکستر ملی نیز روح آنان است و در نتیجه فعالیت این ارکستر بدون حضور آقای فخرالدینی نوعی سهل انگاری هنری و فرهنگی است و واگذاری آن بدون توجه به نیازهای ارکستر وایجاد بسترهای مناسب اجحافی است که به نوازندگان و رهبر ارکستر روا داشته می شود.
وی در همین زمینه ادامه می دهد:در نیمه دوم دهه هفتاد شمسی گروهی به نام ارکستر ملی فعالیت خود را آغاز کرد که در صدر آن آهنگساز و موسیقیدانی قرار گرفت.
رهبر ارکستر ملل آثار و دانش به دست آمده را از ارکستر ملی را نتیجه سالها تلاش و همت تک تک نوازنده گان و رهبر این ارکستر عنوان می کند  و با تاکید بر این نکته که نمی توان با پرداخت هزینه های ارکستر روح و انرژی تک تک افراد این ارکستررا تصاحب کرد ،خاطرنشان می کند: نمی شود یک طرفه تصمیم گرفت که مثلا ارکستر منحل یا واگذار شود؛ چرا که موضوعاتی اینچنین همیشه مالامال از تندی و عتاب خواهد بود و ما باید بگوییم و بدانیم با همه وهنی که برایمان خواهد داشت نباید بگذاریم وفایمان مستور بماند و زیر حجاب گم شود.

رهبر ارکستر ملل در ادامه با اشاره به اینکه دفتر موسیقی به عنوان یک حامی مالی نتوانسته نقش کامل و موفقی برای این ارکستر ایفا کند،می  افزاید: ارگانهای دولتی غالباً چهره ها و گروههای هنری را در چارچوب سیاستهای خود سامان می دهند و تصور می کنند در حوزه  هنر پول و درآمد نمودار موفقیت سازمانی است حال آن که پول در برابر هنر خود فاقد معناست.
پایانی ناخوش برای ارکستر ملی
در پایان این گزارش اگر بخواهیم نگاه کلی به اوضاع و شرایط ارکستر ملی بیندازیم،باید بگویم که ادامه این شرایط و اینکه 9 ماه ارکستر ملی به اجرای موسیقی نپرداخته است نه به صلاح ارکستر نه هنر موسیقی است؛چرا که با این اوضاع رهبری ارکستر مشخص نیست، تمرینات گروهی متوقف شده ونه تنها اعضا و نوازندگان ارکستر بلکه مسئولان و علاقمندان به این ارکستر نیز از آینده آن اطلاعی ندارند در چند صباحی دیگر خبر فروپاشی ارکستر ملی نیز مطرح می شود و تلاش 11 ساله هنرمندان این مرز و بوم به باد فنا می رود. همچنین آیا تصمیم  مسئولانی که می خواهند هزینه های سرسام آور یک ارکستر بزرگ به یک بخش خصوصی یا نیمه دولتی واگذار کنند عاقلانه و منصفانه بوده است؟ مدیر بنیاد رودکی از تغییر شاکله ارکستر ملی گفته اند؛اما آیا خرده فرمایشاهای دولتی می توان به شاکله ای بهتر و مناسب تر از زمان کنونی دست یافت؟گفته اند باید فرهاد فخرالدینی کنار برود اما بد نیست بدانیم یکی از دلایل پیشرفت و دوام این ارکستر داشتن حس مالکیت فخرالدینی بود که ارکستر را با همفکری بعضی از هنرمندان بنام این سرزمین تاسیس و آن را مانند طفلی خرد پا پرورش داد و آن از گزند حوادث روزگار دور کرد تا روزی از دور بشیند و ثمره آن را ببیند نه اینکه هم اکنون شرط بقای ارکستر را در کنار گذاشتن فرد موسس  آن بدانند!
                                                         
منبع:مجله همشهری ماه

+ نوشته شده توسط آمن خادمی در یکشنبه پانزدهم آذر 1388 و ساعت 17:49 |

 

جشن آواهاي باستاني؛ جرقه اي براي حفظ ميراث معنوي

برگزاري هر رويداد فرهنگي دركشور را بايد به فال نيك گرفت؛حتي اگر اين رويداد يكبار اتقاق بيفتد.به هر حال اولين جشن آواهاي باستاني با هدف معرفي و گسترش موسيقي فولكلور و توسعه طبيعت گردي در مجتمع توريستي در استان همدان برگزار مي شود .

در اين جشن، شش گروه سرشناس به نام هاي نور محمد درپور،عاشيق حسن اسكندري،گروه ليان،گروه مهرگان،گروه فرج عليپورو گروه حاوا به ترتيب اجراي موسيقي خراساني،آذري،جنوبي،لري،كردي و ايل قشقايي مي پردازند و موسيقي آييني و چندين هزار ساله خود را اجرا مي كنند.

در نگاه نخست برگزاري اين جشن با هدف حفظ ميراث معنوي و موسيقي محلي قوم هاي مختلف برگزار

مي شود و به يقين پرداختن به اين موضوع به توسعه گردشگري فرهنگي منجر مي شود؛چرا كه بسياري از توريست هاي خارجي كه شيفته فرهنگ ايراني هستند با ديدن اين مراسم شگفت زده تر مي شوند و راه براي توسعه هر چه بيشتر صنعت گردشگري فراهم مي شود.

در نگاه ديگر،بايد برگزاري جشنواره هاي مربوط به موسيقي نواحي را بيشتركرد و نسبت به ضبط آثار آنها همت گمارد؛چرا كه اغلب استادان موسيقي نواحي در سن پيري به سر مي برند و ممكن است تا چند صباح ديگري زنده نباشند و با مرگ هر يك از آنها يك ميراث از بين مي رود.همچنين به دليل نبودن محلي براي آموزش و معرفي ،نسل جوان آشنايي چنداني نسبت به اين نوع موسيقي ندارند و به يقين تا آشنايي به وجود نيايد ،علاقه اي نيز به وجود نخواهد بود و اين امر منجر به پوچي دروني و از بين رفتن هويت فرهنگي مي شود.

در پايان اينكه ،متاسفانه در چند سال اخير با حذف بسياري از جشنواره ها مانند جشنواره نواحي و بخش نواحي جشنواره موسيقي فجر راه را براي گسترش وپرورش چهره هاي جوان بسته شد و اين موضوع هرچند با پيگيري رسانه هاي مكتوب مواجه شد اما مسئولان فرهنگي هيچ پاسخ روشني به عدم برگزاري اين جشنواره ندادند و به يقين بايد تلاش بخش خصوصي را براي راه اندازي اين جشن موسيقايي نيكو دانست .

منبع:روزنامه همشهري

+ نوشته شده توسط آمن خادمی در چهارشنبه سوم تیر 1388 و ساعت 11:21 |

کشانده شدن هنر موسیقی به زیر زمین ها در دولت نهم

واژه موسیقی فاخر از زمان دولت نهم و آن هم در اختتامیه جشنواره موسیقی فجر از سخنان گهربار وزیر فرهنگ و ارشاد و اسلامی بود.بعد از آن ماجرا یاداشت ها نوشتند و سفسطه ها آراییدن که موسیقی فاخر چنان است و چنان نیست!و هر که به مصداق ذهنیت خود حدیثی روایت کرد تا صحبت ناپخته و احساسی وزیر فرهنگ را فرهنگی جلوه دهد.غافل از اینکه که هنر فاخر وغیر فاخر نمی شناسد؛البته به لطف حضور آقای صفار هرندی ،گوش مردم پر شد از آهنگ های زیر زمینی و کامپیوتری مانند "ساسی مانکن" و"جیگلی " و غیره .

تنها اينترنت و ديگر هيچ

به هر حال رشد بی رویه گروههای موسیقی زیر زمینی و گسترش آهنگ های این گرههای در میان اقشار مختلف جامعه در دولت نهم به یقین نشان از نبود فضای مناسب برای اجرای گروههای موسیقی جوان است؛چرا که موسیقی زیر زمینی در ایران به نوعی از موسیقی گفته می شود که مجوز رسمی از دستگاهها رسمی کشور دریافت نکرده اند ؛در صورتی که تعریف بین اللملی آن به نوعی از موسیقی گفته می شود که تمایلی برای حضور در صحنه و اجرای زنده را ندارند؛یعنی بر خلاف گرههای زیر مینی ایرانی !بر هر حال در این گزارش قرار است در پاراگراف های کوتاه و جدی نگاه گذرا به این نوع از موسیقی بیندازیم که در دهه اخیر و به ویژه در چند سال اخیر دغدعه بسیاری از جوانان ایرانی شده است.

اینترنت تنها وسیله ارتباط این گروه‌ها با یکدیگر و تنها بازار معرفی محصولاتشان است. این آلبوم‌های زیرزمینی و معترضانه به سادگی در اتاق اغلب جوانان پیدا می‌شوند. کیفیت کار بسیاری از این گروه‌ها هنوز پائین و سطحی است اما هر کدام از این گروه‌های زیرزمینی علاقمندان خود را دارند. علاقمندانی که به ضبط موسیقی مورد علاقه خود یعنی رپ، راک یا هوی‌متال در یک اتاق ساده با یک هدست معمولی رضایت می‌دهند.

دلایل فعالیت گروهها موسیقی زیر زمینی در دولت نهم را در یک نگاه دقیق تر می توان عمدتا سه موضوع را دلیل اصلی فعالیتهای زیرزمینی و مخفی دانست ؛ "توقیف"،"تقلب" و"توهم" .

"توقیف" یا ممنوعیت عامل اساسی و اصلی فعالیتهای پنهانی و زیرزمینی در طول تاریخ بوده است و "تقلب" یا دگرنمایی و فریب را نیز به عنوان جوانترین عامل ( در بین عوامل سه گانه ) می توان نام برد که وجودش مربوط به همین یکی دو قرن اخیر و رواج شاخه های فکری و سیاسی و اجتماعی بوده ومبتنی بر فریب و مظلوم نمایی و مخالف خوانی دروغین و کسب محبوبیت و جذب پیروان و جلب توجهات و نگاهها در حال و حالتی غیر واقعی و ناراستین است.دلیل سوم،"توهم" و خیالپردازی است که خود بزرگ بینی و غلط نگاری و خویش شیفتگی ها مولد و زاینده آن و خودسانسوری و توهم توطئه و... مولد و زائیده آن هستند .

سه سال اخیر برای ما شاید سال‌های امید موسیقی زیر مینی بود؛البته دلایل رشد این نوع موسیقی را قبلا نوشتیم.محسن نامجو، آبجیز، کیوسک و حتی بعضی از صداهایی که در بین صداهای آزاردهنده و ضعیفی که به عنوان موسیقی رپ می‌شنویم ما را نسبت به آینده موسیقی باکلام ایران امیدوارتر می‌کند. گرچه تقریبا همه‌این‌ها به‌جز آلبوم "ترنج" محسن نامجو که آن هم مجوز ارشاد ندارد، زیرزمینی‌اند. ولی قبل از این هم صداهایی از این دست در موسیقی ‌ما بوده است که تعداد انگشت‌شماری مثل "اوهام" توانسته‌اند در ذائقه‌افرادی که به صورت جدی موسیقی را پیگیری می‌کنند تاثیرگذار باشند. حالا در طی سه سال اخیر این ‌همه اتفاق را حتی با عنوان "زیرزمینی" باید مثبت شمرد و باید فضای را فراهم کرد که این گروهها موسیقی خود را به روی زمین بیاورند تا موسیقی گوشخراش لوس آنجلسی در ذهن علاقه مندان به موسیقی رخنه نکند؛به یقین خسارت های فرهنگی و اینکه منجر به بی هویتی یک نسل و به مرور یک جامعه می شود غیر قابل جبران است. مگر نه این‌که "نازی نازی نازگل من" یا "تف به مرامت عوضی" هم زیرزمینی‌ا‌ست یا همه صداهایی که از خارج از ایران شنیده می‌شوند غیرمجاز، ولی به واقع این کجا و آن کجا؟

هفت خوان مجوز؛دليلي براي زير زميني شدن

گروه 127 یکی دیگر از گره های موسیقی زیر مینی بنام است.127 اصلا به فکر مجوز گرفتن نیست. اعضای گروه در فضای زیرزمین‌مانندی در شهرک اکباتان تهران تمرین می‌کنند. ناتوانی در بالا و پایین کردن پله ها ی وزارت ارشاد برای کسب مجوز یکی دیگر از دلایلی است که 127 را از گرفتن مجوز مایوس می کند.همچنین آنها می گویند:اگر به همین کاری که می‌کنیم مجوز بدهند قبول داریم. می‌دانید ما اصلا حالش را نداریم که برای گرفتن مجوز از پله‌ها بالا و پایین برویم و بگوییم آقا جان مادرت به ما مجوز بده. این به نظر من خیلی عجیب است. به همین خاطر تا الان سراغش نرفته‌ایم. چرا باید اینکار را بکنیم؟ فکر نمی‌‌کنم کاری که ما می‌کنیم به کسی لطمه‌ای بزند.

گروه کیوسکی از دیگر گروه ههای موسیقی است. ترانه‌های تولید شده کیوسک نشان دهنده سرخوردگی و خستگی قشر مرفه و یا حداقل متوسط رو به بالای جامعه است. ترانه آدم معمولی به خوبی این خستگی را نشان می‌دهد: « نمی خام عاشق بشم اگه آخرش جداییه... نمی‌خوام پولدار باشم اگه قیمتش رهاییه ... .نمی‌خوام زندگیمو به پای شهرت بریزم.... دوست دارم خودم باشم یه آدم معمولی» ریشه یابی این فرآیند به تغیر و تحولات سبک‌های زندگی‌های امروز متوجه می‌شود. آدم‌های طماع که قانع شدن برایشان در حکم آرزویی محال درآمده است. هرچه می‌دوند کمتر می‌رسند و می‌ایستند و دستی در موهای خود می‌کنند و به تمام ناکامی‌ها و نرسیدن‌ها فکر می‌کنند.

مضمون هاي سياسي -اجتماعي

مضمون‌های مورد اشاره در ترانه‌های کیوسک نگاه‌هایی اجتماعی – سیاسی و فرهنگی از شرایط زیستی- شهری جامعه ارایه می‌دهند، مفهوم‌های مدی که با شکل‌گیری ادبیات جامعه مدنی تبدیل به فرهنگ گفتمانی و غالب گروه‌های روشنفکر و جریانات متفاوت از نیازهای اصلی و مورد تقاضای جامعه شد. کیوسک نیز همین راه را تاکنون پیموده است. زبان لخت انتقاد با طرح‌هایی کاملا «رو» و قابل مصداق، خصوصیت بارز این گروه است. ایهام مورد استفاده در ترانه‌های کیوسک همگی ایهام‌هایی نزدیک هستند که مخاطب ترانه‌ها را خیلی سریع به مقصود مورد اشاره، راهنمایی می‌کند. در ترانه روزمرگی این مساله نمود بارز دارد: « خوشبختی یعنی یه مرد خیکی، حساب بانکی، ماشین مشکی... ازدواج شکل یه زن چاقه، دستپخت عالی، جهیزیه کامل... خانواده یعنی چندتا بچه لوس، آخرهفته جاده چالوس... عشق یعنی دختر شریک بابا، عروسی که کردی بیا سهمتو بردار...» این مصداق‌های رو، گاهی در ترانه‌های این گروه به شوری می‌زند.

........

با اين همه تفاسير مي توان نتيجه گرفت كه بهتر است به همه گروههاي موسيقي اجازه فعاليت داد نه اينكه با قوانين سليقه اي،بسياري از گروهها را به سمت فعاليتهاي پنهاني كشاند.

+ نوشته شده توسط آمن خادمی در شنبه شانزدهم خرداد 1388 و ساعت 18:41 |